تبليغاتX
معرفي مجموعه كتاب هاي شعر - شعر جوان استان كرمانشاه

در صورت تمايل به معرفي مجموعه شعر خودتان مي توانيد با آدرس زير مكاتبه كنيد .

تبريز- چهار راه ابوريحان - ميدان منظريه - پاساژ سهنديه شرقي - طبقه همكف - پلاك12- كافي نت ياهو- مهدي آذري

شعر جوان استان كرمانشاه

مجموعه شعر : شعر جوان استان كرمانشاه

گردآورنده : دفتر شعر جوان

طراحي جلد : ا - موسوي

چاپ : اول  /تهران / پاييز 1383

تيراژ :3000 نسخه

قيمت :14000 ريال

تعداد صفحه : 163

آدرس : دفتر شعر جوان ، تهران ،خيابان دكتر شريعتي ،خيابان

شهيد كلاهدوز ،نبش خيابان شهيد نعمتي ،تلفن  2605809  و 2607657

 

 

 غزل 1 :

 

من از نگاه آينه ها زجر مي كشم

باور نمي كني ! به خدا زجر مي كشم

 

ترديد، رقص مي كند آن سوي پلك هات    

« از چشم خود بپرس » چرا زجر مي كشم

 

اين آينه خيال تو را پس گرفته است

از من ،مني كه خواب تو را زجر مي كشم

 

بر چشم تا هميشه به راه تو مانده ام،

- اشكم كه بي حضور شما زجر مي كشم

 

آن قدر وقت آمدنت دير شد كه من

از تيك تاك عقربه ها زجر مي كشم

 

دلواپسي تمام غزل را گرفته است

از « فكر من نباش » تو ،تا ... زجر مي كشم

 

حالا كه ذهن اين غزل از قافيه پر است

من مانده ام – بدون تو – با تو « زجر مي كشم »

 

                                           فرهاد آزادي

 

 

 

غزل 2:

 

و آب بود و ... پيش از آفتاب و آب بود

كه آدمي نبود،يا كه بود و خواب و بود

 

فرشته هم نبود ،يا كه بود و پر نداشت

و نام دوست ،حرف اول كتاب بود

 

شراب بود و نور بود و بارش شهود

و تاك خود نبود و ... نشئه ي شراب بود

 

و سيب سرخ بود و زعفران ،زمين رسيد

كه بهترين مكان و حسن انتخاب بود

 

و گل چه حرف كوچكي است ،پاكي تو را

كه با تو اشك چشم خار هم گلاب بود

 

و آسمان كه حوض كاشي قشنگ توست

و چشمه اي به ارتفاع آفتاب بود

 

و قاب خالي از پرنده – آسمان شب

به شوق تو ستاره زار ماهتاب بود

 

بنا شد آدمي بنا شود براي تو

چرا كه نام روشن تو فتح باب بود

 

پر فرشته سنگ شد – كه سجده ات نكرد

چرا كه جايگاهش آتش مذاب بود

 

و آب بود و ... نام تو بر آن نوشته بود

و آب بي تو آب نه ، فقط سراب بود

 

               بيژن ارژن

 

 

 

غزل 3 :

 

دلم گرفته عزيزم كمي سه تار بزن

تمام غربت آيينه را هوار بزن

 

و حرف هاي دلت را كه مثل من تنهاست

بخوان و در غزلت شاعرانه جار بزن

 

دوباره ،چتر خودش را خزان گشوده به باغ

سري به وسعت تنهايي بهار بزن

 

اگر كه لهجه ي باران هنوز يادت هست

به روي پنجره طرحي به يادگار بزن

 

پر از ترنم باران شده نگاهت ،پس

به همنوايي شعرم بيا سه تار بزن

 

پگاه تيموري

 

 

 

غزل 4 :

 

مارال  ! باز بوي همان كوچه ،بوي گليم هاي گلين آباد

آن كلبه ي حوالي كوهستان ،آن روزهاي گمشده ي خرداد

 

تو مثل يك فرشته ي رويايي از باغ هاي خاطره مي آيي !

عطر مليح روسر ات در دشت ،رقص قشنگ پيرهن ات در باد

 

مارال ! آبشار صميميت ،باور نمي كنم كه تو برگشتي

يك عمر سخت منتظرت بودم ،يك عمر سخت منتظر ميعاد

 

تو رفتي و عجيب دلم پوسيد ،من ماندم و سكوت ،سكوتي تلخ

يك كلبه ي قديمي و قلبي كه گاهي به ياد زمزمه مي افتاد

 

ديريست اين چنين ام و حالا تو مثل پري كنار مني ! پس باز

از رفتن و جدايي و دوري ها ،حرفي نزن كه گوش نخواهم داد

 

زيبا ترين شكوه سهند ! اينجا من را به حال خويش رها مگذار

خود را شبي بدون تو خواهم كشت ،طوري شبيه خودكشي فرهاد

 

يك شب كه باد سرد و نفس گير است ،مردي كه سالهاست زمستاني است

شايد زدود عشق تو را از دل ،شايد كه برد نام تو را از ياد !!

 

 

ايلشن جلاسي

 

 

غزل 5 :

 

تو و دوباره پريدن ،من و هميشه زمين

من و هميشه فقط شك، تو و هميشه يقين

 

من و هميشه همين دوزخي كه مي بيني

تو و هماي بلندت ،تو  و بهشت برين

 

چگونه بي تو نفس مي كشم ،نمي دانم

اي آن كه دورتريني – هميشه دورترين

 

به من اجازه بده تا كه عاشقت باشم

از آن درخت برايم دوباره سيب بچين

 

به جان هر چه پرنده مرا مبر از ياد

غروب روز دوشنبه ،كنار چشمه – همين !

 

ناديا حيدري

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 9:30  توسط مهدي آذري |