تبليغاتX
معرفي مجموعه كتاب هاي شعر - به نا كجايي اين جاده ها - حسن قريبي

در صورت تمايل به معرفي مجموعه شعر خودتان مي توانيد با آدرس زير مكاتبه كنيد .

تبريز- چهار راه ابوريحان - ميدان منظريه - پاساژ سهنديه شرقي - طبقه همكف - پلاك12- كافي نت ياهو- مهدي آذري

به نا كجايي از اين جاده ها - حسن قريبي

مجموعه شعر : به نا كجايي اين جاده ها

شاعر : حسن قريبي

طراحي جلد :

چاپ : اول  /آبان / 1380

تيراژ :3000 نسخه

قيمت :5000 ريال

تعداد صفحه : 64

انتشارت : پايا

 

غزل 1:

 

نفهميدند بي‌شك وحي منزَل بودن ما را
و از دل آرزو كردند مهمل بودن ما را

پر از آياتِ شيرين زمين بوديم بي‌ترديد
ابوجهلند و مي‌خواهند حنظل بودن ما را

ورم كردند و هردم بر حريم خويش افزودند
و كم كردند از هرجا مفصّل بودن ما را

خدا ثابت نخواهد كرد ما بسيار كوشيديم
و شيطان حكم خواهد كرد تنبل بودن ما را

بيا اي آخرين موعود و با حسرت تماشا كن
به‌زير پا علف‌هاي معطّل بودن ما را

دويديم و دويديم و... هميشه آخر خطّيم
كسي باور نخواهد كرد اوّل بودن ما را

 

 

غزل 2:

 

رفتند و آمدند و همان‌جا نشسته‌اند
اين سايه‌ها كه آن طرفِ ما نشسته‌اند

درزير نور كهنه‌ي يك شمع نيمه‌سوز
ظاهر شدند و بر كفِ شن‌ها نشسته‌اند

ارواح مُرده‌اند، كه توبيخ مي‌شوند
ازياد رفته‌اند، كه تنها نشسته‌اند

آنان‌كه ايستادنشان باشكوه بود
در اضطرابِ روز مبادا نشسته‌اند

فرسوده مي‌شوند، يقين درمسير باد
اين سنگ‌واره‌ها كه سراپا نشسته‌اند

ما را براي ما به قضاوت نشانده‌اند
خود را براي خود به تماشا نشسته‌اند

اينان فقط به‌خاطر يك صبح بي‌دريغ
اينان فقط به‌خاطر فردا نشسته‌اند

 

 

 

غزل 3:

 

رسيد از کوره‌راه آسمان، بي‌باک، اهريمن
به دنيا خيمه زد چون وصله‌اي ناپاک، اهريمن

خلاء در ذهن‌ها پيچيد، پنداري کشانيده‌ست
غبار شب به‌روي مشرق ادراک، اهريمن

سوار اسب لم داده‌ست با لبخند زهرآگين
اهورا را چو صيدي بسته بر فتراک، اهريمن

شبانه نيزه را دزديد از پندار ِ آهنگر
و صدها بوسه زد بر شانه‌ي ضحّاک، اهريمن

تمام راه‌ها باز است امّا خوب مي‌دانم
که روي چاه را پوشانده با خاشاک، اهريمن

خدا را اين‌چنين در زحمتِ دوزخ نمي‌انداخت
اگر مي‌کرد آن شب سجده‌اي بر خاک اهريمن

 

غزل 4:

 

وقتي که بال هدهد زخمي به تير بود
سيمرغ بر فراز زمين سربه‌زير بود

پرواز با تمام عروجش خلاصه‌اي
از جست‌وخيز جمع وزغ‌هاي پير بود

محراب در تصرّف مردان سامري
موسي ميان طور تجرّد اسير بود

فرياد هر چقدر بلند و زبانه‌دار
خميازه‌هاي گرم شکم‌هاي سير بود

دشت حماسه غرّش مردانه‌اي نديد
جنگل اسير شهوت يک ماده‌شير بود

ديگر عقاب هيچ، کلاغي نمانده‌بود
وقتي که بال هدهد زخمي به تير بود

 

غزل 5:

 

او را به‌جرم كندن يك سيب كشتند
بي‌آن‌كه جرمش را كُنَد تكذيب كشتند

اول به‌ضرب تركه او را پند دادند
بعداً به‌قصد اندكي تأديب كشتند

آنان بدون سيب‌ها آسيب بودند
او را فقط از ترس اين آسيب كشتند

قانون منع سيب را تصويب كردند
تصويب كردند و پس‌از تصويب كشتند

آمد بگويد: من! ولي فرصت ندادند
آرام شد او را به‌اين‌ترتيب كشتند

 

وبلاگ شاعر : www.themask.persianblog.com

ايميل شاعر : hgharibi@hotmail.com

 

 

با تشكر از مرتضي قاسمي ،آدمك مهربان

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 16:30  توسط مهدي آذري |